درمان جوی

لغت نامه دهخدا

درمان جوی. [ دَ ] ( نف مرکب ) جوینده درمان. آنکه در جستجوی درمان باشد. علاج خواه. طالب چاره. علاج و دارو طلبنده برای مداوا:
خیر شد زی درخت صندل بوی
که از او جانْش گشت درمان جوی.نظامی.

فرهنگ فارسی

جوینده درمان آنکه در جستجوی درمان باشد علاج خواه

جمله سازی با درمان جوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خیر شد زی درخت صندل بوی که ازو جانش گشت درمان جوی

التماس یعنی چه؟
التماس یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز