خع

لغت نامه دهخدا

خع. [ خ َع ع ] ( ع مص ) آواز کردن یوز از حلق چون تا سه برافتد آن را از دویدن. ( از منتهی الارب ) ( ازتاج العروس ) ( از لسان العرب ). یقال: خع الفهد خعا.

فرهنگ فارسی

آواز کردن یوز از حلق چون تا سه برافتد آن را از دویدن.

جمله سازی با خع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با آنکه منثو می‌نویسد که پایتخت همانند دودمان پیشین در تینیس بوده، حداقل سه فرعون نخستین این دودمان در سقاره به خاک سپرده شده‌اند؛ چیزی که نشان از انتقال مرکز قدرت به ممفیس دارد. اطلاعات کمی دربارهٔ این دودمان وجود دارد و نوشته‌های سنگ پالرمو به دلیل خراب شدن بخش‌هایی از آن تنها تا پایان فرمانروایی رع نب سالانه را ذکر می‌کنند. به نظر می‌آید که در دوران خع سخم وی رویداد مهمی پدید آمده باشد چرا که بسیاری از مصرشناسان نام او را «دو قدرتی که تاج بر سر گذارده‌اند» می‌خوانند و این می‌تواند اشاره به دو مصر علیا و سفلی داشته باشد.

💡 جایگاه تاریخی سانخت میان دیگر فرعون‌های هم‌دوره خود نامشخص است. از نگره‌های مطرح دربارهٔ او این است که سانخت با شهبانو نی ماعت حاپی ازدواج کرده‌است که خود دختر فرعون خع سخم وی بوده. سانخت و نی ماعت حاپی از این رو پدر و مادر جوسر بوده‌اند. دیدگاه دیگر اما این است که سانخت، نبکا پسر شهبانو نی ماعت حاپی بنیان‌گذار دودمان سوم بوده است. امروزه بیشتر سانخت را به عنوان شاهی در دودمان سوم پس از جوسر در نظر می‌گیرند.