خسته نهان

لغت نامه دهخدا

خسته نهان. [ خ َ ت َ / ت ِ ن ِ / ن َ ] ( ص مرکب ) خسته دل. غمگین. خسته جان. ملول. خسته خاطر:
که ما تا سکندر بشد زین جهان
از ایرانیانیم خسته نهان.فردوسی. || پریشان حال.بدبخت. ضعیف:
تو نیرو دهی تا مگر در جهان
نخسبد ز من مور خسته نهان.فردوسی.

جمله سازی با خسته نهان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نظری سوی من خسته نهان می‌افکند نگه حسرتم از دور تماشا می‌کرد

💡 از دیده اگر نه خون روان داشتمی رازت ز دل خسته نهان داشتمی

💡 دوزخی زآتش هجرت بدل خسته نهان آه از این آتش پنهان که بسوزد کفنم

💡 رخ را ز من خسته نهان می دارد صحبت همه شب با دگران می دارد

💡 بس خسته نهان و آشکاری دارم یارب چه شکسته بسته کاری دارم

ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز