لغت نامه دهخدا
خاکش. [ ک َ ] ( اِ مرکب ) مخفف خاک کش است و آن تخته ای است که دهقانان زمین شیار کرده را بدان هموار کنند. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( فرهنگ شعوری ج 1 ص 367 ). ماله که زمین را بعد از تخم افشاندن به آن هموار کنند. رجوع به خاک کش شود.
خاکش. [ ک َ ] ( اِ مرکب ) مخفف خاک کش است و آن تخته ای است که دهقانان زمین شیار کرده را بدان هموار کنند. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( فرهنگ شعوری ج 1 ص 367 ). ماله که زمین را بعد از تخم افشاندن به آن هموار کنند. رجوع به خاک کش شود.
مخفف خاک کش است و آن تخته ای است که دهقانان زمین شیار کرده را بدان هموار کنند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیابی هرگز آسایش گرت هر کشتهای خواهد که از راه وفا یک بار آیی بر سر خاکش
💡 مسجد و آب انبار روستای خاکشان از بناهایی است که در دوران مختلف مرمت شده و مربوط به دوره قاجاریه است.
💡 به بازاری گذر کردم که زر نقشی است از خاکش به گلزاری قدم خوردم که گل عکسی است از خارش
💡 آتشین گلها نگر پر عقده سنبلها ببین جای جان و دل به خارو و خاکشان مسکن، دریغ
💡 مسجد ابوالفضل و آبانبار روستای خاکشان شهرستان آبیک با قدمتی حدود یک قرن، به اذعان مسئولان از بناهای بینظیر و منحصر به فرد در کشور محسوب میشود.به دلیل اینکه آبانبار و مسجد حضرت ابوالفضل خاکشان در جوار هم ساخته شدهاند.
💡 زاب رویت پخته شد نان وجودش لاجرم صانع از خاکش برون آورد چون موی از خمیر