حیش

لغت نامه دهخدا

حیش. [ ح َ ] ( ع مص ) ترسیدن. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || ترسانیدن. لازم و متعدی بکار رود. || شتافتن و سرعت نمودن. || دراز شدن وادی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

ترسیدن.

دانشنامه عمومی

حیش ( به عربی: حیش ) یک روستا در سوریه است که در ناحیه حیش واقع شده است. حیش ۸٬۸۱۷ نفر جمعیت دارد.

جمله سازی با حیش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بابولین (به عربی: بابولین) یک روستا در سوریه است که در ناحیه حیش واقع شده‌است. بابولین ۲٬۳۲۲ نفر جمعیت دارد.

💡 براه روم گفت آورد زلفم از حیش لشکر بچین ارزان شود نافه گر آن هندو ختن گیرد

💡 تح (به عربی: التح) یک روستا در سوریه است که در ناحیه حیش واقع شده‌است. تح ۸٬۶۰۶ نفر جمعیت دارد.

💡 تحتایا (به عربی: تحتایا) یک روستا در سوریه است که در ناحیه حیش واقع شده‌است. تحتایا ۱٬۲۹۸ نفر جمعیت دارد.

نماز یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
گارش یعنی چه؟
گارش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز