لغت نامه دهخدا
حالی بین. ( نف مرکب ) خلاف دوربین. که مآل بین نباشد:
چشم را این نور [ نور مستعار ] حالی بین کند
چشم عقل و روح را گرگین کند.مولوی.دمبدم بر رو فتد هر جا رود
دیده و جانی که حالی بین بود.مولوی.
حالی بین. ( نف مرکب ) خلاف دوربین. که مآل بین نباشد:
چشم را این نور [ نور مستعار ] حالی بین کند
چشم عقل و روح را گرگین کند.مولوی.دمبدم بر رو فتد هر جا رود
دیده و جانی که حالی بین بود.مولوی.
خلاف دور بین که مال بین نباشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طرفه حالی بین که من جویم ز زخم تیغ او عمر جاویدان او ترساند از خنجر مرا
💡 دزد خانه است نفس حالی بین زو نگهدار خانهٔ دل و دین