لغت نامه دهخدا
جلوه گر. [ ج ِل ْ وَ / وِ گ َ ] ( ص مرکب ) هویدا و آشکار و پدید و ظاهر. ( ناظم الاطباء ).
جلوه گر. [ ج ِل ْ وَ / وِ گ َ ] ( ص مرکب ) هویدا و آشکار و پدید و ظاهر. ( ناظم الاطباء ).
آشکار، نمایان، و درخشان.
هویدا و آشکارا و پدید و ظاهر
💡 به هر گلشن که گردد جلوه گر قد چو شمشادش به صد دل چون صنوبر بنده گردد سرو آزادش
💡 گرچه در صورت ذرات جهان جلوه گری گاه در حور نماینده و گه در بشری
💡 کاربرد سازههای شبکهای و سه بعدی در روم باستان و ایران کهن و نیز ایران دوره صفویه در ساخت سالنهای تجمع، آمفی تئاترها، قصرها، مساجد اسلامی، اماکن متبرکه و غیره جلوه گر است.
💡 به باغ طبع تو لفظی که جلوه گر گردد ز رنگ و بوی شود تو به تو گل معمور
💡 كه بر علو قدر آيات و رفعت مكانت آن دلالت كند و كلمه (مبين ) اسمفاعل از باب افعال است كه ماضى آن (ابان ) - به معنى ظاهر و جلوه گر شد -مى باشد.
💡 هستى ما نيز همانند نور اين لامپها است گر چه به صورت يك وجود ممتد جلوه گر است،ولى در حقيقت لحظه به لحظه وجود تازه اى از منبع هستى آفريدگار فياض، به ما مىرسد.