لغت نامه دهخدا
توالد و تناسل. [ ت َ ل ُ دُ ت َ س ُ ] ( ترکیب عطفی، اِمص مرکب ) زاد و ولد. زائیدن و فرزند آوردن. تولید مثل کردن: و تا دامن قیامت از توالد و تناسل ایشان مؤمن و مؤمنه می زاید. ( کلیله و دمنه ). رجوع به ماده قبل شود.
توالد و تناسل. [ ت َ ل ُ دُ ت َ س ُ ] ( ترکیب عطفی، اِمص مرکب ) زاد و ولد. زائیدن و فرزند آوردن. تولید مثل کردن: و تا دامن قیامت از توالد و تناسل ایشان مؤمن و مؤمنه می زاید. ( کلیله و دمنه ). رجوع به ماده قبل شود.
زاد و ولد. زائیدن و فرزند آوردن. تولید مثل کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر اخراج اولاد اولاد از صلب اولاد و همچنين. پس، از كلمه بنى آدم استفاده مى شود كهخداى تعالى اولاد بلافصل آدم را از صلب آدم، و از كلمه ذريه استفاده مى شود كه اولاداولاد او را از صلب اولاد او بيرون آورد تا رسيد به آخرين اولاد او، عينا نظير بيرون آمدنايشان در دنيا كه نشاء توالد و تناسل است.
💡 پس فطرت انسانى و خلقت مخصوص به او، او را به سوى ازدواج با زنان هدايت مى كند،نه ازدواج با مردان. و نيز زنان را به سوى ازدواج با مردان هدايت مى كند، نه ازدواج بازنى مثل خود. و نيز فطرت انسانى حكم مى كند كه ازدواج مبنى براصل توالد و تناسل است، نه اشتراك در مطلق زندگى.