تن بد

لغت نامه دهخدا

تن بد. [ تَم ْ ب ُ ] ( اِ ) بمعنی جسم کل است همچنانکه روان بد، نفس کل است. چه تن بمعنی جسم و روان بمعنی نفس و بد بمعنی همه و کل باشد. ( برهان ). ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). و در ضمه باء تأمل است چه بد معنی بزرگ و کل است. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). جسم کلی. ( ناظم الاطباء ).، تنبد. [ تَم ْ ب َ ] ( اِ ) خاموشی و سکوت و نوبه تب لرزه. ( ناظم الاطباء ). خاموشی و خموش بودن. ( شرفنامه منیری ).

جمله سازی با تن بد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بتعیین نام و لقب در هم دهم تن بدان تا بنزد تو باشم مقرّب

💡 زبان لاتگالی از زبان‌های بالتیک است که در کشور لتونی حدود یکصد و پنجاه هزار تن بدان سخن میگویند.

💡 دلم کز ظلمت تن بد چو پشت آینه تیره شد از انوار عشق تو چو روی نیکوان روشن

💡 گفتمش کشتی من ساغر و عمانم می تن بدین کشتی و عمان بالم نی زسقم

💡 بهر سو کز حسامش آتش انگیخت سر از تن بد که چون برگ خزان ریخت

ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
دلیجان یعنی چه؟
دلیجان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز