تلمس

لغت نامه دهخدا

تلمس. [ ت َ ل َم ْ م ُ ] ( ع مص ) بار بار جستن و درپی یکدیگر جستن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تطلب چیزی باربار. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

بار بار جستن و در پی یکدیگر جستن.

جمله سازی با تلمس

💡 حنایه (به عربی: الحنایة) یک شهرداری در الجزایر است که در استان تلمسان واقع شده‌است.

💡 دانشگاه ابو بکر بلکاید (به عربی: جامعة أبی بکر بلقاید) یک دانشگاه در الجزایر است که در تلمسان واقع شده‌است.

💡 باب عسه (استان تلمسان) (به عربی: باب‌العسة) یک شهرداری در الجزایر است که در استان تلمسان واقع شده‌است.

💡 اولاد ریاح (به عربی: أولاد ریاح) یک شهرداری در الجزایر است که در استان تلمسان واقع شده‌است.

💡 بنی خلاد (استان تلمسان) (به عربی: بنی خلاد) یک شهرداری در الجزایر است که در استان تلمسان واقع شده‌است.

💡 حمام بوغراره (به عربی: حمام بوغرارة) یک شهرداری در الجزایر است که در استان تلمسان واقع شده‌است.