تختها

لغت نامه دهخدا

تختها. [ ت َ ] ( اِخ ) ده کوچکی از دهستان سیاهرود در بخش افجه شهرستان تهران است و 27 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1 ).

جمله سازی با تختها

💡 عَلَی الْأَرائِکِ یَنْظُرُونَ (۲۳) در حجله‌ها در تختها مینگرند.

💡 عَلَی الْأَرائِکِ یَنْظُرُونَ (۳۵) در حجله‌ها بر تختها مینگرند.

💡 ((بالشها گشترده شده و تختها روى پايه هاى خود استوار گشته ولى بزرگ و رئيسقوم را نمى بينم ))

💡 (در حالى كه بر تختها و كرسيها تكيه زده اند) (متكئين فيها على

💡 چه تختها شد نگون چه ملک‌ها شد خراب چه روزها از فلک تافت همین آفتاب

💡 و بيرون كشيم آنچه درسينه هاى ايشان باشد، از عداوت و كينه ( كه در دار دنيا داشتند)در حالى كه برادران يكديگر مى باشند كه بر تختها برابر هم قرار مى گيرند (47).

سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
کارتل یعنی چه؟
کارتل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز