تجریم

لغت نامه دهخدا

تجریم. [ ت َ ] ( ع مص ) تمام شدن سال. ( تاج المصادر بیهقی ). تمام کردن سال. ( زوزنی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || بیرون آمدن از چیزی. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || پاره پاره کردن چیزی. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). || نسبت دادن جرم بکسی. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

تمام شدن سال. تمام کردن سال. یا بیرون آمدن از چیزی. یا پاره پاره کردن چیزی. یا نسبت دادن جرم بکسی.

جمله سازی با تجریم

💡 در ۷ اردیبهشت ۱۳۴۶، او یک نامه به علما برای ترغیب آنها در پیوستن به تلاش برای سرنگونی محمدرضا شاه نوشت. یک نامه به امیرعباس هویدا به منظور اعتراض به جشن‌های غیر ملی که به نفع شخصی در هر سال چندین مرتبه برگزار می‌شد در موقعیتی که مردم در فقر اقتصادی به سر می‌برند و محکوم کردن محمدرضا شاه به دلیل نقض قوانین اسلام و قوانین اساسی کشور، نوشت. در پی بروز جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل در خرداد ۱۳۴۶، خمینی فتوای تحریم هر گونه رابطه سیاسی و تجاری میان دول اسلامی و اسرائیل و تجریم خرید کالاهای اسرائیلی را صادر کرد.

روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز