تب سوزان
مترادفها
تب شدید
لغت نامه دهخدا
تب سوزان. [ ت َ ب ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) تبی شدید که حرارت بدن بیمار بحد نهایی صعود کند. تبی سخت: امیر را تب گرفت، تب سوزان و سرسامی افتاد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 517 ).
فرهنگ فارسی
تبی شدید که حرارت بدن بیمار بحد نهایی صعود کند.
جمله سازی با تب سوزان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تب سوزان محبت که هلاکش گردم نگذارد که مرا موی به تن سبز شود
💡 رهرو عشق محال است که افسرده شود عرق سرد ندارد تب سوزان طلب
💡 از لب اظهار می گردد سبک درد گران از بدن بیرون تب سوزان به یک تبخال رفت
💡 از تب سوزان دل شبها چراغم روشن است نیست حاجت شمع دیگر بر سر رنجور من
💡 سوختن از تب سوزان محبت تابی ست تشنگی از چمن عشق، گل سیرابی ست
💡 کودک بیمار در اثر عفونت شدید دچار تب سوزان شده بود و خانوادهاش با نگرانی منتظر بازگشت پزشک متخصص بودند.
💡 در میان جمعیت معترض، تب سوزان آزادیخواهی و تغییرات اجتماعی به وضوح در چهره جوانان و برخوردهای تند آنها دیده میشد.
💡 پزشکان معتقدند که تب سوزان و لرز شدید، نشانهای از واکنش سیستم ایمنی بدن در برابر ورود ویروسهای جدید و خطرناک است.