تار مو

لغت نامه دهخدا

تار مو. [ رِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دانه موی. تای مو. || مجازاً، خیلی باریک. نزار: بعیادت پیش وی رفته بودم او را یافتم چون تار مویی گداخته. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 459 ).
- مثل تار مو؛ خیلی باریک و نزار.

فرهنگ فارسی

دانه مو تای مو.

جمله سازی با تار مو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در نوع مرسوم فیبر نوری قطر هسته و پوسته با هم حدود ۱۲۵ میکرون است (هر میکرون معادل یک میلیونیم متر است)، که در حدود اندازه یک تار موی انسان است. بسته به سازنده، حول پوسته چند لایه محافظ، شامل یک پوشش معمولاً از جنس پلاستیک قرار می‌گیرد.

💡 موی جانداران غیر انسان، پشم یا خز نیز نامیده می‌شود. به هر دانه از موها یک تار مو گفته می‌شود. به مجموعه یا دسته‌ای از موی سر، زُلف، گیس و گیسو هم می‌گویند. به سر بی‌مو تاس یا کَچَل یا گَر و به شخص بسیار پرمو در زبان عامی «پشمالو» هم گفته می‌شود.

💡 جان در آن زلفست، کمتر شانه کن، تا نگسلی هم رگ جان مرا، هم تار موی خویش را

💡 مژه سوزن رفو کن نخ او ز تار مو کن که هنوز وصلهٔ دل دو سه بخیه کار دارد

💡 طبق افسانه‌ها، خود صخره طلایی به‌طور متزلزلی بر روی تار موی بودا قرار گرفته‌است. به نظر می‌رسد این صخره سنگی گرانشرا به چالش می‌کشد، زیرا به نظر می‌رسد در آستانه غلتیدن از روی تپه است.

💡 گفتنی سر یک موی من هر دو جهان دارد بها دیدی که هم نشناختی مقدار تار موی خود

بزک دوزک یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز