بی وضو
مترادفها
بدون وضو
متضادها
با وضو
لغت نامه دهخدا
بی وضو. [ وُ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + وضو = وضوء ) که وضو ندارد. که فاقد طهارت است:
شبی همچو روز قیامت دراز
مغان گرد من بی وضو در نماز.سعدی.که دانند در بند حق نیستی
اگر بی وضو در نماز ایستی.سعدی.حافظ هر آنکه عشق نورزید و وصل خواست
احرام طوف کعبه دل بی وضو ببست.حافظ.رجوع به وضو شود.
فرهنگ فارسی
که وضو ندارد ٠ که فاقد طهارت است
جمله سازی با بی وضو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پاک باش و بی وضو یک دم مباش جز که با پاکان دمی همدم مباش
💡 به پیر میکده هر کس ارادتی دارد به آستان خرابات بی وضو نرود
💡 که داند چو در بند حق نیستی اگر بی وضو در نماز ایستی؟
💡 دست از جهان نشسته مکن آرزوی عشق کاین نیست دامنی که توان بی وضو گرفت
💡 حافظ هر آنکه عشق نورزید ووصل خواست احرامِ طوفِ کعبهٔ دل بی وضو ببست