لغت نامه دهخدا
بی ماه. ( ص مرکب ) بدون ماه. تاریک. مقابل ماهناک. مقابل مقمر. مقابل پُرماه:
ازو بازگشتم که بی گاه بود
که شب سخت تاریک و بی ماه بود.فردوسی.
بی ماه. ( ص مرکب ) بدون ماه. تاریک. مقابل ماهناک. مقابل مقمر. مقابل پُرماه:
ازو بازگشتم که بی گاه بود
که شب سخت تاریک و بی ماه بود.فردوسی.
بدون ماه. تاریک. مقابل ماهناک. مقابل مقمر. مقابل پر ماه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قصب بی ماه دید و حله بی حور دلش بی صبر مانده دیده بی نور
💡 دگر گردم کتان بی ماه رویت سرت گردم نگردم گرد کویت
💡 بسی بی ماه رویت، صبر کردم بسی از انتظارت غصه خوردم
💡 بی ماه رخش بختم شبهاست که می خسبد دولت بود ار ناگه بیدار شود روزی
💡 بی ماه رخ تو کوکب از چشم ریزد ز ستارگان فزونم
💡 بی ماه رخت آه من از چرخ گذر کرد تا دورم از آن روی چنین می گذرانم