بی طمع
مترادفها
بیحرص، بیچره
متضادها
طمعکار، حریص
لغت نامه دهخدا
بی طمع. [ طَ م َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + طمع ) بی آز و حرص. ( آنندراج ). بدون توقع: عالم عامل بی طمع باورع. ( سندبادنامه ص 64 ).
نشاید حکم کردن بر دو بنیاد
یکی بر بی طمع دیگر بر آزاد.نظامی.بی طمعیم از همه سازنده ای
جز تو نداریم نوازنده ای.نظامی.آز بگذار و پادشاهی کن
گردن بی طمع بلند بود.سعدی.|| بی غرض و صادق. ( ناظم الاطباء ). رجوع به طمع شود.
فرهنگ عمید
بی حرص وآز، آن که طمع ندارد.
فرهنگ فارسی
بی آز و حرص ٠ بدون توقع
( صفت ) ۱ - بی حرص بی آز ۲ - بی غرض
جمله سازی با بی طمع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من از بهر نگهبانی این جمع زنم این وحشیان را تیر بی طمع
💡 در سفر موقوف نبود بی جزع خاصه چون باشد مسافر بی طمع
💡 لطیف طبعا! دانی و هرکسی داند که بی طمع نتوان شاعری بپایان برد
💡 بر روی بی طمع نشود بسته هیچ در ما چوب منع از کف دربان گرفته ایم
💡 صیقل آیینه دلهاست دست بی طمع سرو از آزادگی باغ و بهار مردم است
💡 بی طمع نشنیده ام از خاص و عام من سلامی ای برادر و السلام