بی شبیه
مترادفها
بیهمتا، بینظیر، بیمثال، یگانه
متضادها
مشابه، همسان، نظیر، مانند
لغت نامه دهخدا
بی شبیه. [ ش َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی «فارسی » +شبیه «عربی » ) بی همتا. بی نظیر. بی مانند:
میر ابوالفضل کز فتوت و فضل
در جهان بی شبیه و بی همتاست.فرخی.و رجوع به شبیه شود.
فرهنگ فارسی
بی همتا. بی نظیر. بی مانند.
جمله سازی با بی شبیه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 میر ابوالفتح کز فتوت و فضل در جهان بی شبیه و بی همتاست
💡 زهی به سلطنت و عدل بی عدیل و مثال خهی به مکرمت و رحم بی شبیه و نظیر
💡 خداوندی که در ذات بی شریک است و در صفات بی شبیه و در قدر بی نظیر
💡 شبیه روی تو در خاطرم چگونه درآید به بی شبیهی رویت، چو اشتباه ندارم
💡 تویی به جود و به اقبال بی عدیل و همال تویی به رای و به تدبیر بی شبیه و نظیر
💡 اثر هنری که توسط این نقاش جوان خلق شده است، با تکنیکهای منحصر به فرد خود، اثری بی شبیه و بسیار خیرهکننده در گالری است.
💡 زیبایی طبیعت در هنگام طلوع خورشید در کوهستان، منظرهای بی شبیه است که هر بینندهای را با خود به دنیای رویاها میبرد.
💡 شخصیت اصلی این رمان، انسانی با ویژگیهای اخلاقی بی شبیه است که در تمام داستان، به شکلی متفاوت با دیگران برخورد میکند.