بی جمال

لغت نامه دهخدا

بیجمال. [ ج َ ] ( ص مرکب ) نازیبا و بدصورت. || بدسیرت. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با بی جمال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لعل شد بی لقای تو اشکم زرد شد بی جمال تو رویم

💡 بی جمال جانفزای روی یار نیست عاشق را نه صبر و نی قرار

💡 بینم لقای یار و همین است فخر ما عمری که بی جمال رخش رفت عارماست

💡 دلم بی جمال تو نوری ندارد جدا از وصالت سروری ندارد

💡 اینهمه هنگامه های هست و بود بی جمال ما نیاید در وجود

آس باز یعنی چه؟
آس باز یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز