بی جمال

مترادف‌ها

زشت، بی‌زیبایی

متضادها

زیبا، زیباروی، خوش‌روی

لغت نامه دهخدا

بیجمال. [ ج َ ] ( ص مرکب ) نازیبا و بدصورت. || بدسیرت. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با بی جمال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 لعل شد بی لقای تو اشکم زرد شد بی جمال تو رویم

💡 بی جمال جانفزای روی یار نیست عاشق را نه صبر و نی قرار

💡 بینم لقای یار و همین است فخر ما عمری که بی جمال رخش رفت عارماست

💡 دلم بی جمال تو نوری ندارد جدا از وصالت سروری ندارد

💡 اینهمه هنگامه های هست و بود بی جمال ما نیاید در وجود

💡 در آن روزهای تاریک و غم‌انگیز، شهر با آن آسمان خاکستری و خیابان‌های بی جمال، به نظر می‌رسید که در سوگ عزیزی از دست رفته است.

💡 او با دیدن آن منظره بی جمال و ویران شده از جنگ، احساس کرد که تمام زیبایی‌های زندگی در یک لحظه از بین رفته‌اند.

💡 شاعر در اشعار خود از آن روزهای بی جمال و خزان‌زده یاد می‌کرد که در آن هیچ شکوفه‌ای بر درختان دیده نمی‌شد و همه چیز سرد بود.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران