لغت نامه دهخدا
بهره یابی. [ ب َ رَ / رِ ] ( حامص مرکب ) سود بردن. بهره مندی.کامیابی. || شرکت. ( فرهنگ فارسی معین ).
بهره یابی. [ ب َ رَ / رِ ] ( حامص مرکب ) سود بردن. بهره مندی.کامیابی. || شرکت. ( فرهنگ فارسی معین ).
۱ - سود بردن. ۲ - بهره مندی. ۳ - شرکت. ۴ - کامیابی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز آنچه بینی حق ببینی، ز آنچه گوئی به بوی ز آنچه داری بهره یابی، ز آنچه کاری برخوری
💡 به فرمانبری راه نیکی سپار که خوش بهره یابی ز پروردگار
💡 تو گر مرد راهی چنین پوی راه که تا بهره یابی زدیدار شاه
💡 مشو یار بدبخت و کم بوده چیز که از شومیاش بهره یابی تو نیز
💡 نیانگیختی باره بر جنگ من که تا بهره یابی ز آهنگ من