گوشزد کردن
مترادفها
تذکر دادن، یادآوری کردن، هشدار دادن
متضادها
نادیده گرفتن، فراموش کردن
لغت نامه دهخدا
گوشزد کردن. [ زَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) به سمع رسانیدن. شنوانیدن. || کمی فهمانیدن. اشاره به امری کردن. تا حدی گفتن چیزی به کسی. ( یادداشت مؤلف ). || تذکردادن. خاطرنشان کردن. گوشزد ساختن. با یاد آوردن.
فرهنگ فارسی
بسمع رسانیدن. شنوانیدن، ( مصدر ) ۱ - گوش زد ساختن: بیار وعده خلافم گر اتفاق افتد: نخست گوش زدش این پیام خواهم کرد. ( هاتف ) ۲ - اشاره بامری کردن اندکی فهمانیدن. ۳ - تذکر دادن.
جمله سازی با گوشزد کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وقتی پزشک تشخیص داد که سوراخ کردن تخمدان روشی مناسب برای درمان است و بیمار تصمیم به انجام این درمان گرفت، رضایتنامهای از بیمار گرفته میشود و خطرات این عمل به بیمار گوشزد میشود.
💡 طبق این قوانین مامورهای انتظامی آمریکا موظف هستند هنگام بازداشت افراد حق آنها را به اختیار کردن سکوت و گرفتن وکیل گوشزد کنند و به آنها بگویند تا زمانی که وکیلی اختیار نکردهاند حق دارند از دادن پاسخ به هرگونه سؤال خودداری کنند و در صورتی که این قانون از جانب پلیس رعایت نشود، فرد دستگیر شده آزاد میشود.
💡 امیلیا یک حامی و مدافع حقوق زنان بود و آثار ادبی و زندگی خود را به دفاع از زنان اختصاص داد. در تمام آثار او ایدههای خود را در مورد مدرنیزه کردن جامعه اسپانیایی، نیاز به آموزش زنان و دسترسی زنان به تمام حقوق و فرصتهایی که مردان در حال حاضر از آن بهرهمند هستند را گوشزد کرده بود.
💡 معلم قبل از شروع امتحان با دقت بسیار زیادی به دانشآموزان گوشزد کردن که تمامی مدارک لازم را حتماً همراه خود به داخل جلسه بیاورند.
💡 مدیر شرکت در جلسه امروز به تمام کارمندان گوشزد کردن که رعایت سلسله مراتب اداری و احترام به قوانین سازمان برای همه امری ضروری است.
💡 پزشک متخصص به بیمار خود چندین بار گوشزد کردن که برای بهبود سریعتر، باید دقیقاً طبق دستورالعملهای تجویز شده، داروها را مصرف کند.