لغت نامه دهخدا
گم گرفتن چیزی. [ گ ُ گ ِ رِت َ ن ِ ] ( مص مرکب ) معدوم انگاشتن آن چیز را. || قصد نه نمودن به آن چیز. ( غیاث ) ( آنندراج ).
گم گرفتن چیزی. [ گ ُ گ ِ رِت َ ن ِ ] ( مص مرکب ) معدوم انگاشتن آن چیز را. || قصد نه نمودن به آن چیز. ( غیاث ) ( آنندراج ).
معدوم انگاشتن آن چیز را.
💡 واژهٔ صوفیانهٔ مراقبه، کلمهای عربی که از مادهٔ رقبه به معنی گردن و ورود گرفته شدهاست، خارج از کانتکست اسلامی به عنوان برابر فارسیی مدیتیشن کاربرد میشود. برای که «انسان به هنگام نظارت و مواظبت از چیزی گردن میکشد، و اوضاع را زیر نظر میگیرد، این واژه بر معنی نظارت و مواظبت و تحقیق و زیر نظر گرفتن چیزی، اطلاق شدهاست.» همچنین درونپویی یا ژرفپویی نیز به عنوان معادلِ فارسی پیشنهاد شدهاست.