لغت نامه دهخدا
چنگال مرغ. [ چ َ ل ِ م ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) پنجه مرغ. دست و پای مرغ. مِخلب. ( یادداشت مؤلف ).
چنگال مرغ. [ چ َ ل ِ م ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) پنجه مرغ. دست و پای مرغ. مِخلب. ( یادداشت مؤلف ).
پنجه مرغ. دست و پای مرغ. مخلب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر کجا مرغ دلی باشد اسیر زلف یار بر سر زلفش مگر چنگال شاهین بسته اند
💡 بقدر آنکه از مرغی کنی بال زند بر دست ظلمت گر به چنگال
💡 مرغ انصاف ترا گوی زمین در منقار شیر اقبال ترا جان عدو در چنگال
💡 مرغ دل در چنگ زلفت شد اسیر همچو گنجشکی به چنگال عقاب
💡 به چنگال آن شیر مرد دلیر چو مرغی بد افتاده در چنگ شیر
💡 مرغ فارغبال را ذوق گرفتاری کند دلنشینتر زآشیان خویش چنگال عقاب