گریه در گلو پیچ

مترادف‌ها

بغض

متضادها

خنده

لغت نامه دهخدا

گریه در گلو پیچیدن. [ گ ِرْ ی َ / ی ِ دَ گ َ / گ ِ دَ ] ( مص مرکب ) گریه در گلو گره شدن. گلوگیر شدن گریه. حالتی است که در شدت گریه بهم رسد واز آن نفس آدمی بند میگردد. ( آنندراج ):
بیاد روی تو چون گریه در گلو پیچید
ز هر بن مژه طوفان نور برخیزد.طالب آملی ( از آنندراج ).با شکوه هم زبان نشود گفتگوی ما
پیچیده گریه همچو نفس در گلوی ما.جلال اسیر ( ازآنندراج ).

جمله سازی با گریه در گلو پیچ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در آفتاب جمال تو تیز اگر بیند سزای خویشتنم گریه در کنار کند

💡 نخلم از گریه در آب است و ثمر پیدا نیست تا فلک آتش آه است و اثر پیدا نیست

💡 به پیغام بهار گریه در بوم و بر گلشن ز هر خاری برون گل‌های سیراب آورد بلبل

💡 چون شیشه می ز تلخکامی در بزم می‌خندم و گریه در گلویم گره است

💡 نگذاشت گریه در نظرم آرزوی خام دامان صبح، پاک ز اشک ستاره هاست

💡 ماییم نهفته گریه در خنده چو گل مرده بدمی و از دمی زنده چو گل

💡 وقتی او حقیقت تلخ و ناگوار را شنید، از شدت شوک و بغض، گریه در گلو پیچید و نتوانست حتی یک کلمه هم با دیگران صحبت کند.

💡 در آن لحظه حساس و غم‌انگیز که همه شاهد رفتن دوست قدیمی بودند، گریه در گلو پیچید و سکوت سنگینی بر فضای مراسم حاکم شد.

💡 نویسنده با استفاده از توصیفات دقیق، لحظه‌ای را به تصویر کشیده است که گریه در گلو پیچید و شخصیت داستان با دردی عمیق روبرو شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران