لغت نامه دهخدا
گردوباز. [ گ ِ ] ( نف مرکب ) آنکه با گردو بازی کند. و رجوع به گردوبازی شود.
گردوباز. [ گ ِ ] ( نف مرکب ) آنکه با گردو بازی کند. و رجوع به گردوبازی شود.
( صفت ) آنکه با گردو بازی کند.
💡 باغهای گردو و زردآلوی این روستا از شهرت خاصی برخوردار است. همچنین از دیر باز وجود آبهای زیرزمینی و دارا بودن قناتهای متعدد یکی از عوامل شهرت این روستا بوده است. کلجاه محل تولد فرهاد باقر زاده کلجاهی یکی از نوابغ شیمی جهان است.
💡 سپس از آن دور مى شدند، و آن سنگ يا گردو راداخل آن مى انداختند، و چنانچه در گودال جا مى گرفت، صاحبش برده بود. در اين قمارابولهب صد شتر از عاص برد. دوباره بر صد شتر ديگر قمار زدند باز هم ابولهببرد، و عاص آنچه داشت در قمار باخت.