کیسه بندی
مترادفها
کیسهبندی
لغت نامه دهخدا
کیسه بندی. [ س َ / س ِ ب َ ] ( حامص مرکب ) استقرار جسمی خارجی که حل ناشدنی است در نسج بدن. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ فارسی
استقرار جسمی خارجی که حل ناشدنی است در نسج بدن.
جمله سازی با کیسه بندی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گر سر کیسه وفا بندی در دُرج سخن چرا بندی؟
💡 شکل ظاهری سیلیکات آلومینیوم به صورت پودر سفید رنگ با دانه بندی بسیار ریز (در حد ۱ تا ۱۰ میکرون) است که به دلیل جذب رطوبت بالا در کیسههای ویژه مقاوم به رطوبت هوا بستهبندی میشود.
💡 فرآیند کیسه بندی محصولات کشاورزی در کارخانه باید با دقت بسیار بالا انجام شود تا از آسیب دیدن میوهها در طول حمل و نقل جلوگیری گردد.
💡 کارگران در بخش بستهبندی مشغول انجام عملیات کیسه بندی برنج هستند تا محصول نهایی آماده ارسال به فروشگاههای مختلف در سراسر کشور باشد.
💡 برای افزایش سرعت تولید، شرکت تصمیم گرفت دستگاههای خودکار جدیدی را برای عملیات کیسه بندی و بستهبندی خودکار محصولات در خط تولید خریداری کند.