لغت نامه دهخدا
کوه تا کوه. ( ق مرکب ) ازسر تا پا و سراسر و تماماً و همگی و کاملاً. ( ناظم الاطباء ). کوه کوه. ( از فرهنگ فارسی معین ):
زمین کوه تاکوه جوشن وران
برفتند با گرزهای گران.فردوسی ( شاهنامه چ بروخیم ج 1 ص 260 ).و رجوع به کوه کوه شود.
کوه تا کوه. ( ق مرکب ) ازسر تا پا و سراسر و تماماً و همگی و کاملاً. ( ناظم الاطباء ). کوه کوه. ( از فرهنگ فارسی معین ):
زمین کوه تاکوه جوشن وران
برفتند با گرزهای گران.فردوسی ( شاهنامه چ بروخیم ج 1 ص 260 ).و رجوع به کوه کوه شود.
بسیار زیاد فراوان: کنم وصف پیلان گر دون شکوه که کیف خیالم رسد کوه کوه. ( یحیی کاشی )
💡 ور در آید روز دولت موج هستی کوه کوه تا ز خودبینی نگردی غرقه در خود چون بحار
💡 ایستگاه پنجم یوشیدای کوه در استان یاماناشی واقع شدهاست. از شینجوکو با اتوبوس میتوان پس از طی مسافتی حدود دو ساعت بهآنجا رسید. از دامنهٔ کوه تا قلهٔ کوه، پانزده استراحتگاه وجود دارد.
💡 جنوب کلاردشت از قلهٔ علم کوه تا گردنهٔ کندوان در جادهٔ چالوس - کرج به خط الراس اصلی البرز محدود میشود و در واقع با نواحی کوهستانی تابع شهرستان کرج همجوار است. رود چالوس در شرق، کلاردشت را از کجور در شهرستان نوشهر متمایز میکند.
💡 بی.جی. کوربین عضو تیم کاوشهای باستانی چارلز ویلیس ۱۹۸۸در کوه آرارات و تیمهای کاوش چاک آرون ۱۹۸۹و شوکی ۱۹۹۰، مولف کتاب جستجو برای کشتی نوح و کاوشگران آرارات در کتاب هفت کوه تا آراتا، سرزمین آراتا را موقعیت غربی همدان و شرقی کرمانشاه به مرکزیت گودین تپه ذکر کردند.
💡 هر کجا سعی جنون بر عزم جولان بشکند کوه تا دشت از هجوم ناله دامان بشکند
💡 گر چو تیغ آفتاب آن تیغ بر کوهی زنی کوه تا کوهان گاو آن زخم را نبود حجاب