کهن گشته

لغت نامه دهخدا

کهن گشته. [ ک ُ هََ / هَُ گ َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) سالخورده. پیرشده:
این پیر گوژپشت کهن گشته شاخ گل
باز از صبا به صنعت باد صبا شده ست.ناصرخسرو ( دیوان ص 52 ).وین کهن گشته گنده پیر گران
دلها می چگونه برْباید.ناصرخسرو ( دیوان ص 138 ). || فرسوده شده. مقاومت و تاب و توان ازدست داده:
دیوار کهن گشته نه بردارد پادیر
یک روز همه پست شود رنجش بگذار.رودکی ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || ازیادرفته. بر اثر گذشت زمان، فراموش شده. به عهده تعویق افتاده. معوق مانده:
چو قاصد زبان تیغ پولاد کرد
خراج کهن گشته را یاد کرد.نظامی.|| مزمن شده. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): و آن را که سلاق کهن گشته باشد حجامت بر ساق و رگ و پیشانی زدن... ( ذخیره خوارزمشاهی، از یادداشت ایضاً ).

فرهنگ فارسی

سالخورده ٠ پیر شده ٠ یا فرسوده شده ٠ مقاومت و تاب و توان را از دست داده ٠

جمله سازی با کهن گشته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگر مهر نُوت گشته‌ست پیدا کهن مهر مرا مفگن به دریا

💡 چون لیقهٔ دوات کهن گشته پوسیده گوشت در تن مردارش

💡 مهر هر کس کهن کهن گشته در دل من زمان زمان نو نوست

💡 هست نو این مجلس و عالم کهن کهنه دیرینه عجب گشته نو

💡 بر او هفتصد سال بگذشته بود ز گشت سپهری کهن گشته بود

واز واز یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز