کن مکن

لغت نامه دهخدا

کن مکن. [ ک ُ م َ ک ُ ] ( اِ مرکب ) ( مأخوذ از صیغه امر و نهی )امر و نهی. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). امر ونهی که حکومت عبارت از آن است. ( غیاث ):
دین چو به دنیا نتوانی خرید
کن مکن دیو نباید شنید.نظامی.کش مکش جور در اعضا هنوز
کن مکن عدل نه پیدا هنوز.نظامی.و رجوع به لاتفعل در همین لغت نامه شود.
|| ( ص مرکب ) مردم مترددخاطر. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). کسی که در امور مردد باشد.( فرهنگ فارسی معین ). || پادشاه و صاحب حکم. ( برهان ). پادشاه و صاحب حکومت. ( آنندراج ). پادشاه دارای حکم. ( ناظم الاطباء ). صاحب حکم نافذ. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

۱ - انجام بده و انجام مده ( قیاس کنید افعل و لاتفعل ) ۲ - ( اسم ) امر و نهی. ۳ - کسی که در امور مردد باشد. ۴ - صاحب حکم نافذ.

جمله سازی با کن مکن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هرچند ناز دامن لیلی کشد، دلش باور مکن که از پی مجنون نمی‌رود

💡 می شود جان تازه از آواز پای آشنا از مزار کشتگان خویش پا کوته مکن

💡 مکن به چشم حقارت نظر به درویشان که بی‌نیاز جهانند اگر تهی دستند

💡 مکن از مطرب و می منع من ای شیخ برو من بتو کار ندارم تو به من کار مدار

💡 مرا به زهد و صلاح و وَرَع مکن دعوت بلای عشق به است از چنین سلامت‌ها