کله نهادن

مترادف‌ها

قرار دادن، گذاشتن، تکیه دادن

لغت نامه دهخدا

کله نهادن. [ ک ُ ل َه ْ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) کلاه نهادن. ( فرهنگ فارسی معین ):
کله با همتت بنهاده گردون
کمر در خدمتت بربسته جوزا.انوری.و رجوع به کلاه نهادن شود. || تاج گذاشتن بر سر کسی:
فریدون نهاد این کله بر سرم
که بر کین ایرج زمین بسپرم.فردوسی.

جمله سازی با کله نهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کج نهادن کله و زلف بپا افکندن راستی طرفه قبائی شده بر بالایت

💡 پس از گذراندن یک روز بسیار طولانی و پر از فعالیت‌های طاقت‌فرسا در محیط کار، او با نهایت خستگی کله نهاد و به خواب عمیق فرو رفت.

💡 وقتی کودک خسته از بازی‌های طولانی در حیاط شد، مادرش با مهربانی او را به تختخواب برد تا کله نهاد و کمی استراحت کند.

💡 او تصمیم گرفت برای مدتی طولانی از هیاهوی شهر فاصله بگیرد و در آرامش طبیعت کله نهاد تا بتواند دوباره انرژی خود را بازیابد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران