لغت نامه دهخدا
کش بافت. [ ک َ / ک ِ ] ( ن مف مرکب ) بافته شده با حالت کش. کشباف.
کش بافت. [ ک َ / ک ِ ] ( ن مف مرکب ) بافته شده با حالت کش. کشباف.
بافته شده با حالت کش. کشباف
💡 در راست بازیست قضا با ضمیر تو با فهم چون تویی نتوان بافت ریوورنگ
💡 همی بافت در یکدگر تار و پود بگفت آنچه بود از پیام و درود
💡 داد خواهان بسر آن خاک قدم کردم گفت داد خود بافتی این خاک چو بر سر کردی
💡 چو از دستها دست و پا بافت رنج کشیدند شمشیر چون مار گنج
💡 از فیض شانه یافت دل از زلف هرچه بافت شد مفت خوشهچین چو به دهقان شد آشنا
💡 آنکه جامهٔ قدرتش را در ازل نساج صنع از مشیت رشت پود و از حمیت بافت تار