کاس سل

لغت نامه دهخدا

کاس سل. [ س ِ ] ( اِخ ) شهری از آلمان، کرسی «هس » در ساحل «فولدا». جمعیت 175900 تن. محل ساختن ابزارهای بصری و نوری.

فرهنگ فارسی

شهری از آلمان

جمله سازی با کاس سل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نیست بی او جهان جهان چونانک بی می ناب کاس نبود کاس

💡 هر روز بمیر صد ره وزنده بباش کاسان نبود ترا به یکبار بمرد

💡 کمتر اجری خور تو‌را به قیاس قوت هفت اختر است جرعه کاس

💡 بر یاد تو کاس و طاس تا وقت سحر میخوردم و میزدم همی دوش خروش

💡 در کوی عشق خاک شو ایدل که خاک بود آنکش نصیب جرعه کاس الکرام شد