لغت نامه دهخدا
چین پرچ. [ پ َ ] ( اخ ) نام دهی از ده های هزارجریب. ( سفرنامه مازندران و استرآباد تألیف رابینو ص 165 ). رجوع به چینی پارچ شود.
چین پرچ. [ پ َ ] ( اخ ) نام دهی از ده های هزارجریب. ( سفرنامه مازندران و استرآباد تألیف رابینو ص 165 ). رجوع به چینی پارچ شود.
نام دهی از ده های هزار جریب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چین زلف و تابش رخسار آن خورشید چین با دلی پرتاب کرد و با رخی پرچین مرا
💡 هزار سنبل پرچین گدای کاکل دان هزار حسن پری خوشه چین خود انگار
💡 از چه رو ای زلف پرچین وشکن گردیده ای پای تا سر چین چو پیشانی من گردیده ای
💡 ای به صنعت شام را بر صبح پرچین ساخته صبح را میخانه کرده، شام را چین ساخته
💡 این همه چین که تو بر چهرهٔ من میبینی یادگاریست کز آن طرهٔ پرچین دارم