چوب پر

لغت نامه دهخدا

چوب پر. [ پ َ ] ( اِ مرکب ) چوبی کوتاه که بر سر آن دسته ای از پر نرم بندند و استوار کنند و باآن گرد از ظروف بلورین و چینی و چراغها و غیره بگیرند و تیرگی از آنها بزدایند. ( یادداشت مؤلف ). جاروب مانندی که از پر کنند و بر دسته ای از چوب استوار سازند برای دور کردن گرد و خاک. ( از یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

چوبی کوتاه که بر سر آن دسته از پر نرم بندند و استوار کنند ٠

جمله سازی با چوب پر

💡 بس کسان را جامه و چوب شبانی بود، لیک در نهاد جمله گرگی بود، چوپانی نبود

💡 لوح عارض چو شد از موی تراشیده درشت چوب ساییست که جز صفحه دل نخراشد

💡 گمانم این لب و دندان همچو مروارید کبود گشته پدرجان ز ضرب چوب یزید

💡 پاره‌ای چوب است آن عودی که می‌گویی خوش است وان خوشی چون بنگری نیکو بود دود و بخار

💡 خوان خالی می شود رسوا چوبی سر پوش شد نیستم سیر از حیات اظهار سیری چون کنم

💡 یکی را درافکند دستش به خاک دگر را شکم کرد از چوب چاک

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز