چو پیچیدن

لغت نامه دهخدا

چو پیچیدن. [چ َ دَ ] ( مص مرکب ) خبر افتادن. هو افتادن. بر سر زبانها افتادن مطلبی. شایع شدن. در افواه شایع گشتن.

فرهنگ فارسی

خبر افتادن ٠ هوا فتادن ٠ بر سر زبانها افتادن مطلبی ٠ شایع شد ٠

جمله سازی با چو پیچیدن

💡 خواب را صائب مکن بر دیده از شبگیر تلخ چاره کوتاهی این ره به خود پیچیدن است

💡 بعد از طی حدود ۴۰ کیلومتر از جاده کازرون به فراشبند، یک سه‌راهی وجود دارد. بعد از پیچیدن به سمت راست و طی مسیر ۵ کیلومتر به چشمه می‌رسیم.

💡 بهر ضبط خرده یی چند، ای توانگر روز وشب غنچه سان بر خویش پیچیدن ندارد این همه

💡 در ایران، نخستین بار تراشیدن ریش از دوران ساسانیان باب شد. تا پیش از آن، تراشیدن ریش برای مردان، نوعی مجازات محسوب می‌شد. در دوران هخامنشیان به وسیله انبرک‌هایی یا پیچیدن بخش‌هایی از ریش به دور حلقه‌هایی، قسمت‌هایی از ریش را فر می‌دادند.

💡 پیچیدن خبر این سوگند در میان سپاهیان باعث افزایش شور و شجاعت‌شان گردید و نیز ادعای پیشین پتر بارتلمه را تصدیق کرد.

گوت یعنی چه؟
گوت یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز