چرخ ابگون

لغت نامه دهخدا

( چرخ آبگون ) چرخ آبگون. [ چ َ خ ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) چرخ. فلک. کنایه از آسمان و سپهر:
راصد چرخ آبگون بوده
قطره تا قطره قطر پیموده.نظامی.رجوع به چرخ و چرخ آبنوس شود.

فرهنگ فارسی

( چرخ آبگون ) چرخ ٠ فلک ٠ کنایه از آسمان و سپهر ٠

جمله سازی با چرخ ابگون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بپای سیر که برآتشش نهم از شوق چه خاک بر سر این چرخ آبگون کردم

💡 از نهیب شوکت ایشان ز چرخ آبگون زهره و مریخ مانده کام خشک و دیده تر

💡 تا ز بهر گوسفند آب آورد باروی کار دلو چرخ آبگون از بهر کیوان ساخته

💡 گرفته است سبوی مرا به سنگ چرا؟ گلی به شیشهٔ این چرخ آبگون نزدم

💡 چون رود نیل کوچه دهد چرخ آبگون از آه سرد چون ید بیضا برون کنیم