لغت نامه دهخدا
پیچنده سر. [ چ َ دَ / دِ س َ ] ( ص مرکب ) آنکه سرپیچی کند. عاصی. || فریبنده. از راه گرداننده:
جهان یک نواله ست پیچنده سر
دروگاه حلوا بود گه جگر.نظامی.
پیچنده سر. [ چ َ دَ / دِ س َ ] ( ص مرکب ) آنکه سرپیچی کند. عاصی. || فریبنده. از راه گرداننده:
جهان یک نواله ست پیچنده سر
دروگاه حلوا بود گه جگر.نظامی.
( صفت ) ۱- آنکه سر پیچی کند عاصی. ۲- از راه گرداننده فریبنده: جهان یک نواله است پیچنده سر درو گاه حلوا بودگه جگر. ( نظامی )
💡 برج پیچنده تنها یک راهپله دارد که در دل هستهٔ مرکزی جا گرفتهاست. به این علت در جایجای ارتفاع ساختمان فایرزونها تعبیه شدهاند.
💡 دَوالپا یکی از موجودات خیالی در داستان و افسانههای ایرانی است که بالاتنه ای به مانند انسان دارد و پاهایش مانند تسمه دراز و پیچندهاند.
💡 اساسیترین مشکل طراحی برج پیچنده ایمنی آن بود. این اولین تجربهٔ کالاتراوا در برجسازی و در ساخت خانههای مسکونی بود. شهر مالمو نیز تا به حال چنین ساختمان مرتفعی را نداشت و نیروهای امدادی باید برای مواقع بحران آموزش میدیدند.
💡 شهر بردفورد توجه بینالمللی در ژانویه ۱۹۸۹ به دست آورد. برخی شرکت کنندگان کتاب از آیات شیطانی را آتش زدند، روزنامهنگار رابرت پیچنده به یاد میآورد "عدم تحمل قرون وسطی (بدون اسم بردن از نازی)".
💡 این سیستمهای متلاطم غالباً بر روی آب ایجاد میشوند و از نظر چگونگی ایجاد با توفانِ پیچنده تفاوت دارند.