پیچان تن

لغت نامه دهخدا

پیچان تن. [ ت َ ] ( ص مرکب ) خماننده تن. خماننده اندام:
چرخ، پیچان تن چو مار جان ستان وآنگه قضا
کژدمی از پشت مار جان ستان انگیخته.خاقانی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- خمانند. اندام منحنی: چرخپیچان تن چو مار جان ستان و آنگه قضا کژدمی از پشت مار جان ستان انگیخته. ( خاقانی ) ۲-سخت دشمنیسخت خصومت: و هوالدم الخصام واو پیچان تن است جنگ جوی ستیزه کش.

جمله سازی با پیچان تن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر افکند بر گستوان بر سمند به فتراک بربست پیچان کمند

💡 ازمار تو نالان و ضعیفم همه چون مور وز مور تو پیچان و ذلیلم همه چون مار

💡 قد و روی و زلف،سرو و ماه مشک مشک، پیچان، ماه، تابان، سرو،راست

💡 دمادم چو باد دم افتد بهم شود آتش از باد پیچان به دم

💡 که نام تو یابد نه پیچان شود چه پیچان همانا که بیجان شود

💡 آورده فراهم رخ و برخود پیچان زانست که هر دم رسدش خاربدل

بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
شکوه یعنی چه؟
شکوه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز