پیچ دادن
مترادفها
پیچیدن، تاب دادن
متضادها
صاف کردن، باز کردن
لغت نامه دهخدا
پیچ دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) پیچیدن چیزی را. پیچاندن. پیچانیدن. خمانیدن. خم دادن. تاب دادن. تافتن. تابیدن. بگردانیدن آن را از جای اصلی، چنانکه دست و جز آن. پیت دادن. چرخاندن. پیچ دادن موی، مرغولی کردن آن. تافتن آن. پیچ دادن میخ؛ بحرکت دورانی داشتن آن. بر گرد خود پیچاندن آن تا در چوب و غیره فروشود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- پیچاندن چیزی را خمانیدن تافتن. ۲- بگردانیدن چیزی ( مانند دست و جز آن ) را از جای خود چرخاندن تافتن.
جمله سازی با پیچ دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مایعات هیدرولیک گروه بزرگی از مایعات هستند که در حرکت دادن ماشین آلات هیدرولیک از آنها استفاده میشود. از انواع مایع از این ترکیبات صنعتی میتوان روغن مینرال، آب، و ترکیبات مخلوط با آب را نام برد. روغن هیدرولیک در خودرو های سواری برای سیالت فرمان در دور پیچ ها کاربرد دارد.