پیوسته ابرو

لغت نامه دهخدا

پیوسته ابرو. [ پ َ / پ ِ وَ ت َ / ت ِ اَ ] ( ص مرکب ) دارای ابروی متصل. اقران. مقرون. قرناء. مقرون الحاجبین. پیوسته برو. که دو ابروی بهم متصل دارد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) دارای ابروی متصل اقرن مقرون الحاجبین.

جمله سازی با پیوسته ابرو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دی که بود آن کافر سرکش که ترکش بسته بود تیر مژگان در کمان ابروان پیوسته بود

💡 تفسیر دو ابروی تو کان سورهٔ نون است پیوسته به محراب نگوییم چه گوییم

💡 چشمش همه تیر مژه پیوسته بر ابرو این ترک سیه مست عجب سخت کمانست

💡 پیوسته خمیده همچو ابروی توام چون خطّ تو فتنه گشته بر روی توام

💡 در سر هوس غمزه جادوی تو دارم پیوسته نظر بر خم ابروی تو دارم

💡 به طاق آن خم ابرو شکستگی مرساد که در پناهش پیوسته بی پناهانند

فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز