لغت نامه دهخدا
پیاده رفتن. [ دَ / دِ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) مقابل سواره رفتن. رفتن نه بر مرکب. ترجل. ( دهار ). پیاده شدن. طی طریق بی مرکب:
پیاده رفتن و ماندن به از سوار بر اسبی
که ناگهت بزمین بر زند چنانکه نمانی.سعدی.
پیاده رفتن. [ دَ / دِ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) مقابل سواره رفتن. رفتن نه بر مرکب. ترجل. ( دهار ). پیاده شدن. طی طریق بی مرکب:
پیاده رفتن و ماندن به از سوار بر اسبی
که ناگهت بزمین بر زند چنانکه نمانی.سعدی.
( مصدر ) رفتن باپایبا پاهای خود حرکت کردن طی طریق بی مرکب مقابل سواره رفتن: پس قرار افتاد که بخدمت عم آید و...: بگاه رکوب و نزول عم در رکاب پیاده شود. ( سلجوقنام. ظهیری ۴۵۱ )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ماموریتهای خودروهای زرهی شناسایی گاهی شامل حمل نیروهای دیدهبان و پیاده کردن آنها برای ماموریتهایی چون استقرار در پستهای مراقبت، رفتن به مکانهایی که با خودرو قابل عبور نیست یا علامتگذاری میدانهای مین، هم میشود.
💡 چو پیش عاقلان جانت پیاده است نداری شرم از این رفتن سواره
💡 سایمالو تاش را تنها در ماه اوت و با پیمودن مسیر یکروزه پیاده یا با اسب میتوان بازدید کرد. در دیگر ماهها شرایط برفی رفتن به این محل را دشوار میکند.
💡 پیاده رفتن و ماندن به از سوار بر اسپی که ناگهت به زمین برزند چنانکه نمانی
💡 یگان ۱۳ به عنوان بخشی از هنگ ۳۷۱ پیادهنظام روز ۹ اکتبر ضد حملهای در شمال کامبرای اجرا کرد که با از دست رفتن هر سه تانک آن نتیجهای نداشت. یگان دیتریش در آخرین عملیات خود در این جنگ روز ۱ نوامبر اقدام به جلوگیری از سلطه نیروهای بریتانیایی و کانادایی بر والنسین کرد که موقتاً منجر به عقب راندن دشمن شد.