پیاده بودن
مترادفها
پابرهنه، بدون کفش
متضادها
سواره بودن
لغت نامه دهخدا
پیاده بودن. [ دَ / دِ دَ ] ( مص مرکب ) مقابل سواره بودن.راکب و فارس نبودن. بی مرکب بودن: سالی نزاع در میان پیادگان حاج افتاد و داعی نیز همراه و پیاده بود. ( گلستان ). || پیاده بودن در کاری؛ ناآزموده بودن. بی بهره و بی اطلاع بودن. کم مایه بودن در آن. مایه و بهره ای از آن نداشتن:
پیاده نباشم ز اسباب دانش
گر اسباب دنیا فراهم ندارم.خاقانی.وزیر ابوالعباس در عربیت پیاده بود امثله و مناشیر دیوانی و احکام سلطانی را فرمود که بپارسی نوشتند. ( آثار الوزراء عقیلی ).
- از چیزی پیاده بودن؛ در آن تسلط نداشتن:
بر هر چه در زمانه، سواری به نیکویی
جز بر وفا و مهر کزین دو پیاده ای.خاقانی.
فرهنگ فارسی
مقابل سواره بودن راکب و فارس نبودن
جمله سازی با پیاده بودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تجربه سازنده گیت در لینوکس با توجه به بزرگی و توزیع شده بودن آن و همچنین آشنایی با فرمت فایلها و نحوه ذخیره شدن و ساختار آنها در ساخت گیت مؤثر بوده است. این تأثیر باعث به وجود آمدن این موارد در پیادهسازی آن شده است.