پوچ شدن
مترادفها
باطل شدن، بیاثر شدن، تهی شدن، از بین رفتن
متضادها
پر شدن، واقعی شدن، ثابت شدن
فرهنگ معین
(شُ دَ ) (مص ل. )فاسد شدن چیزی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) فاسد شدن چیزی. یا پوچ شدن مغز. مختل گشتن فکر از کار افتادن عقل.
ویکی واژه
فاسد شدن چیزی.
جمله سازی با پوچ شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 حقيقت اين فنا انتقال از دنيا به آخرت، و رجوع به خداى تعالى است، همچنان در بسيارىاز آيـات كـريـمـه قـرآن اين فناء به انتقال مذكور تفسير شده و فهمانده كه منظور از آنفناى مطلق و هيچ و پوچ شدن نيست.
💡 راستى اگر بعد از آن همه كار و شعار و فريادِ خوراك، پوشاك و مسكن براى زندگى،بعد هيچ و پوچ شدن باشد كه اعتقاد ماركسيست است، آيا بهتر نيست انسان هاقبل از آنكه آن همه زحمت بكشند، دست به خودكشى بزنند؟ تعمير ماشينى كه به سوىنابودى و سقوط در درّه است، چه سود؟
💡 بسیاری از آدمها پس از رسیدن به قلههای قدرت، متوجه میشوند که تمام تلاشهایشان برای رسیدن به جاهطلبیهای مادی در نهایت به پوچ شدن منجر شده است.
💡 با از بین رفتن اعتماد میان دو طرف، تمام وعدههای قبلی و روابطی که با دقت ساخته شده بودند، در مقابل واقعیتها دچار پوچ شدن شدند.
💡 فلسفه وجودی برخی مکاتب بر این باور است که اگر زندگی معنای اخلاقی و هدفی روشن نداشته باشد، تمام لذتهای مادی دچار پوچ شدن میگردند.