لغت نامه دهخدا
پهلوان حاجی. [ پ َ ل َ ] ( اِخ ) رجوع به حاجی و رجوع به جامعالتواریخ رشیدی ص 87 شود.
پهلوان حاجی. [ پ َ ل َ ] ( اِخ ) رجوع به حاجی و رجوع به جامعالتواریخ رشیدی ص 87 شود.
💡 از طرف قبله ده دلیر پیدا شدند همه کلاههای اشریکی (نام محلّی) بر سر و نمدهای پا زهری در بر و زیر تنبانها (لباس کُشتی) بر کتف در برابر پهلوان ایستادند و پاهای خود را جفت کردند و سلام دادند. پهلوان پرسید که کیستید، از کجا میآیید و به چه کار آمدهاید؛ در جواب گفتند که از جانب فارس آمدهایم در خدمت شیخ روزبهان بودیم و ما به اشارت شیخ وارد اینجانب شدهایم و شیخ ما را گفت شما را به خدمت پهلوان محمود پوریای ولی باید رفت و ما دوازده سال بود که در خدمت شیخ بودیم و شیخ ما را گفت که شما به خوی سلماس باید بروید و با لباسی که در نظر است ما را پوشانید، الحال به خدمت تو آمدهایم که تا حیات باشد، در خدمت تو باشیم. پهلوانانی که از جانب حاجی بکتاش از غرب آمده بودند، پهلوانانی که از جانب صبا (مشرق) از مشهد آمده بودند و… در خوی سرماس پیش پهلوان پوریا جمع میشوند
💡 در گذشته، نام این مکان سهگنبدان یا دوگنبدان بودهاست که در میان مردم منطقه، به نامهای کوه حاجیآباد،کوه استخر یا کوه نِفِشت نیز خوانده میشد و احتمالاً نام نقش رستم پس از آنکه ایرانیان میان رستم، پهلوان شاهنامه و سنگ نگارههای شاهان ساسانی ارتباط برقرار کردند به این مکان داده شد.