پله کو

لغت نامه دهخدا

پله کو. [ پ َ ل َ / ل ِ ] ( ص مرکب ) پله کوب. نیم کوب. پیله کوب.
- پله کوپ کردن؛نیم کوب کردن. نیم کوفته کردن. کبیده کردن. جشن. بلغور کردن.

فرهنگ فارسی

( صفت ) نیم کوب پیله کوب.

جمله سازی با پله کو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از فیلم‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته‌است، می‌توان به مار و پله، راهزنان اشاره کرد.

💡 گر به چشم همتم دنیا و عقبی برکشند سر فرو نارد به سوی پله میزان من

💡 بود در دیده حق بین من دیر و حرم یکسان ندارد سنگ کم در پله بینش ترازویم

💡 همچون چراغ پله نگردند سرفراز زیرا که زخم یافته چون... ن هاونند

💡 در پله سنگ است گهر بی نظر پاک بیزارم ازان شهر که صاحب نظری نیست

💡 ای خاک نشین رتبه ات از دولت خواری است مگذار که در پله تعظیم کشندت

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز