لغت نامه دهخدا
پرقوتی. [ پ ُ ق ُوْ وَ ] ( حامص مرکب ) پرزوری. نیرومندی.
پرقوتی. [ پ ُ ق ُوْ وَ ] ( حامص مرکب ) پرزوری. نیرومندی.
پر زوری نیرومندی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر مرا به سخن قوتی است آن از تو است از آن سبب که چنین گوهر از چنان کان است
💡 دری چنان را با قوتی چنین افکند ز سطح غبرا بر اوج گنبد اخضر
💡 ناتوانی قوتی دارد که خارا موم اوست کوهکن را در حساب مردم دانا مگیر
💡 ایزدت بهر زحمت، قوتی دهد ورنه ز آسمان نیفشاند، نعمتیت در دامان
💡 طوطی نطق مرا قوتی ای شیر خدا تا نخوانند دگر بلبل خاموش مرا