لغت نامه دهخدا
پرحرفی. [ پ ُ ح َ ] ( حامص مرکب ) در تداول عوام، پرگوئی. بسیارگوئی. روده درازی.
- پرحرفی کردن؛ پرگوئی کردن. روده درازی کردن.پرچانگی کردن.
پرحرفی. [ پ ُ ح َ ] ( حامص مرکب ) در تداول عوام، پرگوئی. بسیارگوئی. روده درازی.
- پرحرفی کردن؛ پرگوئی کردن. روده درازی کردن.پرچانگی کردن.
پرگویی بسیار گویی روده درازی.
💡 بی نیازان را سخن از طبع خیزد بی نیاز خاک حرفی را به سر کو تشنه ی آب زر است
💡 کفایت کرده او بر لفظ و حرفی کز و هرگز نشاید بست طرفی
💡 حرفی ای عشق ندیدم ز تو در هیچ کتاب تا چه علمی که کسی راوی اخبارت نیست
💡 حرفی که در حجاب ز گفت و شنود بود آخر به رمز گفت و به ایما شنود و رفت
💡 نباشد این مثل پوشیده بر کس که گر در خانه کس، حرفی بود بس
💡 «مردم نباید احساس کنند دستگاهی بهصورت سازمانیافته در انتخابات دخالت میکند، چون کاندیداها یک حقوقی دارند که باید رعایت شود. کاندیداها نباید تهدید شوند که اگر چنین حرفی بزنید ردصلاحیت میشوید.»