لغت نامه دهخدا
واخ واخ. ( صوت مرکب ) تکرار کلمه واخ در تکلم خوش آیندی از چیزی خوش. رجوع به واخ شود.
واخ واخ. ( صوت مرکب ) تکرار کلمه واخ در تکلم خوش آیندی از چیزی خوش. رجوع به واخ شود.
۱ - کلمه ایست دال بر تاسف و حسرت واه واه.: ( واخ واخ. چه کار کردی ۲ ) ) ? - کلمه ایست دال بر تحسین و خوشایندی.
💡 با امن تو در واخ ننگرد شیر فلک اندر غزال ملک
💡 تو به بادی چو یخ فروبندی به تفی آخ واخ فرو بندی
💡 مرا ز حال مگس آرزو کند ای واخ که می پرد به سوی لعل آن لبان گستاخ
💡 چون که نالنده بدو گستاخ شد تن درستی آمد و در واخ شد
💡 چونکه مالیده بدو گستاخ شد کار مالیده بدو در واخ شد