هوس داشتن

لغت نامه دهخدا

هوس داشتن. [ هََوَ ت َ ] ( مص مرکب ) هوس پختن. هوس کردن:
تا تو بازآمدی ای مونس جان از در غیب
هرکه در سر هوسی داشت از آن بازآمد.سعدی.

فرهنگ فارسی

هوس پختن هوس کردن

جمله سازی با هوس داشتن

💡 داستان آن درباره پیرمرد پینه‌دوز فقیری به نام "اوستاد نوروز" است که با وجود داشتن دو همسر، هرگاه زن زیبایی را می‌بیند هوس ازدواج می‌کند.

💡 يكى از محورها و برجستگى هاى شخصيت امام على عليه السلام اخلاص است اخلاص درحقيقت، پاك بودن نيت از شرك و ريا و هوى و هوس است و نيز مهر و محبت و علاقه ورزىبى آلايش و خلوص نيت و عقيده پاك داشتن به تعبير ديگر اخلاص، ترك ريا وخودنمايى است و انسان مخلص به كسى گفته مى شود كه جز رضايت حق انتظارى ندارد ودر دلش چيزى جز او نيست.

💡 بگسل این دام هوس ای مرغ قدسی آشیان گر دو عالم بایدت در زیر شهپر داشتن