هم کوش
مترادفها
همکوش
لغت نامه دهخدا
هم کوش. [ هََ ] ( ص مرکب ) هم نبرد. هم کوشش:
دلاور سواری که گاه نبرد
چه هم کوش او ژنده پیل و چه مرد.فردوسی.
فرهنگ فارسی
هم نبرد هم کوشش
جمله سازی با هم کوش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سرزمین سودان از لحاظ تاریخی بخشهای بزرگی از فرمانرواییهای کوش و نوبیه را تشکیل میدادهاست.
💡 به هر کو رهزنان چشم و گوش اند که در تاراج دلها سخت کوش اند
💡 کوش آبادی که متولد تهران بود، بر اثر بیماری سرطان در سال ۱۳۸۸ در همین شهر درگذشت. او دو دختر و یک پسر دارد.
💡 در ۱۸ دسامبر ۱۴۴۲ اسقف پیر کوشون به مرگ ناگهانی مُرد.
💡 به گوش جان حسین ناگهان رسید پیام که زودتر، به لقا کوش و ترک مشغله کن
💡 پیاده به هم هر دو کوشان شدند چو دریای جوشان خروشان شدند
💡 ما باید به عنوان یک تیم هم کوش و متحد، تمام توان و انرژی خود را برای عبور از این بحران اقتصادی و رسیدن به ثبات بسی کنیم.
💡 اعضای انجمن خیریه به صورت هم کوش و داوطلبانه، تلاش کردند تا تمام نیازهای اساسی کودکان بیسرپران در آن منطقه محروم را برطرف نمایند.
💡 جامعه برای دستیابی به توسعه پایدار و حفظ منابع طبیعی، نیازمند همکاری هم کوش میان دولت، بخش خصوصی و تمامی شهروندان فعال و مسئولیتپذیر است.